قابی از خاطره


 


ایران در پیمان سنتو 1

ایران در پیمان سنتو

 

ایران و پیمان سنتو

با وقوع کودتای ۲۸ مرداد، شاه و دربار از بحران عبور کردند. کمکهای مالی امریکا امکان نظامیگری را فراهم کرد و این گرایش بعدها به مدد سرازیر شدن دلارهای نفتی به اوج رسید.
پس از انعقاد قرارداد کنسرسیوم در سال ۱۳۳۳ و برکناری دولت کودتا، دوباره دربار رونق گرفت و شاه که گمان می‌کرد تنها راه غلبه بر مشکلات داخلی و بحرانهای منطقه‌ای نظامیگری است اقتصاد نفتی ایران را معطوف به گسترش و توسعه تشکیلات نظامی و خرید تسلیحات کرد.
حسین علاء، این آخرین حلقه از رجال استخواندار قاجار برای چنین روزی برگزیده شده بود. کسی که به رغم گرایش آشکار به سیاستهای انگلستان، چندی در همراهی با قوام به امریکا نزدیک شده بود. علاء به سبب نرمش در موضعگیریها، برای چنین روزی مناسب می‌نمود.
.........

زندگینامه اریش لودن دورف 2

زندگینامه اریش لودن دورف

زندگینامه اریش لودن دورف

در سال‌های ۱۹۱۲ ـ ۱۹۰۸ ریاست بخش رژهٔ نظامی در ستاد فرماندهی کل قوای آلمان را در به‌عهده داشت. در سال ۱۹۱۴ هنگام آغاز نخستین جنگ جهانی به ریاست قرارگاه‌های نظامی در سرفرماندهی ارتش منصوب شده بود. در سقوط سریع استحکامات لوتیچ در اوایل جنگ بیش از هر فرد دیگری نقش داشت. به دلیل این پیروزی به ریاست فرماندهی ارتش هشتم پروس منصوب شده بود.در سقوط سریع استحکامات لوتیج در اوایل جنگ اول جهانی(1918-1914 ) بیش از هر فرد دیگری نقش داشت. به دلیل این پیروزی به ریاست فرماندهی ارتش هشتم آلمانها(پروس)منصوب شد کلیه پیروزی های ارتش آلمان در جبهه شرق تا اوت 1916با نام هیندنبورگ و لودن دروف عجین شده است در اوت 1916 به بالاترین مقام ها نائل آمد وبا هیندنبورگ مسولیت مشترکی برعهده گرفتو درسال1918پس آز آغاز شکست های سخت ارتش آلمان ها به ویژه در جبهه فرانسه و بالکان به دور از انتظار پیمان آتش بس و صلح را پذیرفت و اجبارا به سیستم پارلمانی در تدوین قانئن اساسی آلمان تن دادواو پس از اقامتی کوتاه در سوئد به آلمان بازگشت. در نوامبر 1923در کودتای نافرجام هیتلر شرکت داشت .از سال 1924 تا 1928عضو رایشتاگ و محبوب نازی ها بود .با فراماسون ها و یسوعی ها به سختی خصومت داشت ،خون کمونیست ها و یهودی ها را حلال می دانست . وبا هدف نابودی آنها در سال1926 گروهی را بنیان نهاد.

نگاهی مختصر به تاریخچه حزب در ایران 8

نگاهی مختصر به تاریخچه حزب در ایران

با توجه به بحث داغ این روز های جمهوری اسلامی ایران یعنی انتخابات  و بحث ها زیاد در باره حزب و جریانات سیاسی  تصمیم گرفتیم تا مطلبی با عنوان تاریخ حزب در ایران هر چند مختصر برای اطلاعات بیشتر شما قرار دهیم.

اسماعیل دهانی


خاستگاه تاریخی احزاب :

نخستین مرکز ظهور و رشد سیستم حزبی در قرون جدید در انگلستان بوده است و در قرن 18 بوجود آمد ، اگرچه مقدمات آن از قرن 17 آغاز شد اما در قرن 19 شکل حزب را به خود گرفت و در مورد حل مسائل سیاسی و اجتماعی پیشرفت قابل توجهی به دست آورد. تحولات و دگرگونی های ژرفی را که احزاب سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی در چارچوب دموکراسی آن کشور به وجود آوردند تا اندازه ای زیاد بود که تقریباً در تمام کشورهای اروپایی و حتی آسیایی تشکیل آن از ضرورت های زندگی سیاسی دموکراسی شناخته شد ، زیرا آزادی ، قدرت ملی و هماهنگی جزایر بریتانیا توجه عموم را جلب نمود.

تجربه حزب در ایران :

اولین جوانه های حزبی در ایران با وزش نسیم های آزادی روئیدن گرفت و همراه آن نیز در چنبره ی افت و خیزهایی گرفتار آمد که تا امروز راه به جایی نبرده است. دوره های کوتاهی را که بستر مناسبی برای رشد احزاب فراهم آمد می توان در یک تقسیم کلی به چهار بخش تقسیم کرد:

1. دوره مشروطیت تا استقرار حاکمیت رضاخان 1304-1285

2. سال های 1320 تا 1332 (از خلع رضاخان تا کودتای 28 مرداد 1332)

3. سال های 1339 تا 1342

4. دوره انقلاب

زمینه های تاریخی :

تاریخچه حزب به مفهوم جمعیتی در ایران قدمت طولانی دارد. سابقه حزب سیاسی به شکل مشخص و با چارچوب مقاومت مرسوم و جدید از احزاب در ایران از حدود یک قرن تجاوز نمی کند و به دوره مشروطه یا کمی پیش تر از آن باز می گردد. تجلی این ادعا را می توان در دو حزب دموکرات عامیون و اجتماعیون اعتدالیون یافت ؛ که یکی از آنها انقلابی و دیگری اعتدالی بود.

به هر حال دوره مشروطیت را می توان دوره احزاب پارلمان نام نهاد ، زیرا در اوضاع و احوالی که هنوز صحنه سیاست بر مردم عادی گشوده نشده بود و فرهنگ مشارکت سیاسی نیز ریشه ندوانیده بود ، فعالیت احزاب از حوزه پارلمان و داشتن دفاتری در تهران و شهرهای بزرگ فراتر می رفت چنانکه می دانیم این دوره چندان دوام نیاورد.

دوره دوم با سقوط رضاشاه در شهریور 1320 در کشور فضای باز سیاسی بوجود آمد ، ده ها حزب از گوشه و کنار سر برآوردند ، اما نباید پنداشت که احزاب این دوره نیز چهار شرط اساسی یک حزب را دارا بودند. اغلب آنها فاقد تشکیلات سراسری بودند و وابستگی آنها به موسسین و بنیانگذارانشان چنان بود که پس از رهبری خود دیری نمی پائیدند. اغلب این احزاب (بجز حزب توده) از نوع احزاب کادر و برجستگان بودند و تنها حزب توده بود که با تبعیت از ساختار حزب کمونیست تشکیلاتی سراسری داشت و فعالیت های حزبی را جدی گرفته بود. از آنجا که آزادی را در این دوره به مردم داده بودند یا خودبخود بر اثر شرایط بین المللی به وجود آمده بود و نه اینکه مردم خودشان آنرا به دست آورده باشند ، به همان سان هم از دستشان بیرون شد. این گروههای روشنفکری فقط در دو صورت می توانستند آزادی را حفظ کنند ، یا با ریشه دوانیدن در جامعه و همراه کردن مردم با خود و آموزش سیاسی توده ها برای ماندگاری در صحنه سیاست و یا از طریق ایجاد تعادل بین خود از یک سو و بین داخل و خارج از سوی دیگر ، و چون هر دو صورت نگرفت با توافق قدرت های جهانی و پاره ای از جناح های قدرت در داخل ، این نیروها از صحنه سیاست خارج شدند (کودتای 28 مرداد) و بار دیگر احزاب در حالت فراموشی و سکون و سکوت فرو رفتند. احزاب فرمایشی بین سال های 1332 تا 1357 را به هیچ روی نمی توان حزب به معنای دقیق کلمه نامید.

دوره انقلاب اسلامی دوره تعارض های جدید بود که از یک سو مناسب حال تحزب و از سوی دیگر به حال آن زیان آور بود.

انواع حزب در ایران :

احزاب ایران را می توان به دو گروه عمده که با گونه شناسی موریس دوورژه نیز همخوانی دارد تقسیم کرد ؛ یکی احزاب کادر مانند تمام احزابی که در دهه 1320 شکل گرفتند و اعضای آنها اغلب تحصیل کردگان بودند. این احزاب فاقد ساختار منسجم و تشکیلات و برنامه جدی بودند.

دیگر احزاب توده ای و متمرکز که نمونه آن بسیار نادر است. اغلب این احزاب جنبه کیش شخصیتی پیدا می کنند.

عوامل بازدارنده تحزب در ایران :

سابقه تاریخی صد ساله نشان از شکل گیری جریاناتی می دهد که در بستر ذهنی و عینی مناسبی شکل نگرفته اند و یا نتوانسته اند شرایط مناسبی را برای رشد خود در جامعه استمرار دهند. بر طبق این نظر می توان علت پا نگرفتن احزاب در ایران را بر اساس چند محور تقسیم کرد :

1. نبود آزادی

2. وجود نظامهای خودکامه

3. گسیختگی های اجتماعی

4. شخصی شدن قدرت

5. فرهنگ عمومی توسعه نیافته

6. ضعف نخبگان سیاسی

برای مطالعه بیشتر می توانید منابع زیر را مطلعه کنید.

ایران بین دو انقلاب- یرواند آبراهامیان

تاریخ مختصر احزاب سیاسی- ملک الشعرا بهار

مدافعان سرحد 1

مدافعان سرحد

 

بررسی مبارزه نابرابر مرزداران غیور بلوچ و استعمار گر پیر در آستانه جنگ اول جهانی

آنچه ماند سرزمین بلوچستان بود و ذلت و خاری برای انگلیسی ها

در مقاله حاضر به بررسی جریان مبارزه خوانین و نیروهی بومی بلوچستان ایران با نیروهای تا دندان مسلح انگلیسی است

اسماعیل دهانی


مقدمه
قبایل بلوچ از کهن‌ترین و نیز سلحشورترین اقوام ایرانی هستند که هیچ‌گاه در دفاع از خاک ایران کوتاهی نورزیده‌اند. قبایل جنگجوی بلوچ با به ارث بردن و حفظ ویژگی جنگاوری اقوام کهن ایرانی، به عنوان مرزداران حریم شرقی ایران در عمل نشان داده‌اند همواره به این کشور عشق ورزیده و افتخار می‌کرده‌اند. زمانی که در بلوچستان به دلیل ضعف حکومت مرکزی نقشه‌های حساب شده‌ای از سوی بریتانیا به اجرا درمی‌آمد تا آنجا را تحت تسلط خود قرار دهد، مقاومت قبایل بلوچ بدون هیچ حمایتی از جانب حکومت ایران این نقشه‌ها را نافرجام گذاشت.
جنگ‌های عمده قبایل بلوچ ایرانی با نیروهای بریتانیا در سابقه ذهنی و تاریخ شفاهی رایج در میان بزرگان و معمرین منطقه تفاوت‌های زیادی با روایت‌های آن وقایع از زبان اسنادِ غربی از جمله اسناد و روایات بجا مانده در آرشیوها و خاطرات مأموران انگلیسی دارد. تلفات وارده به نیروهای انگلیسی و عدم توانایی آنان در جلب قلوب مردم منطقه باعث گردید آنان در پایان جنگ جهانی اول منطقه را ترک کنند. طایفه اسماعیل‌زهی به رهبری جمعه‌خان از مهمترین طوایفی بود که در سرحد بلوچستان علیه انگلیسها (1916 م) قیام کرد. سردار جمعه‌خان (1335-1245ه‍. ش) پس از رسیدن به سرداری با همکاری دو قوم گمشادزهی و شهنوازی چنان عرصه را بر انگلیسی‌ها تنگ کرد که آنها ژنرال ریجینالد دایر را برای جنگ با جمعه‌خان به بلوچستان اعزام کردند.
میان قوای انگلیسی به فرماندهی ژنرال ریجینالد دایر و جنگاوران بلوچ، نبردهای متعددی رخ داد؛ که در این مقاله به ذکر حوادث یکی از این نبردها معروف به جنگ گورستانی می‌پردازیم.وضعیت بلوچستان ایران در زمان شروع جنگ جهانی اول
بلوچستان در زمان شروع جنگ جهانی اول به دو منطقه مکران و سرحد تقسیم می‌شد. پس از مرگ ناصرالدین‌شاه و سپس انقلاب مشروطه، یا به عبارت بهتر ضعف دولت مرکزی و کاهش نفوذ آن در نقاط دوردست کشور، در مکران بهرام‌خان باران‌زهی حکومت می‌کرد.
در منطقه شمالی یا ناحیه کوهستانی و مرتفع سرحد، قدرت در دست سردار میرجنیدخان یاراحمدزهی بود. قبایل عمده دیگر در این منطقه شامل قبیله گمشادزهی به رهبری سردار خلیل‌خان (هلیل‌خان)، قبیله اسماعیل زهی به رهبری جمعه‌خان (جُما‌خان)، و قبیله ریگی به رهبری ابراهیم‌خان،‌ عیدوخان و سردار تاج‌محمد با طوایف متعدد دیگری چون ناروئی، گرگیج، براهوئی، کُرد، رخشانی،‌ هاشم زهی، کهرازهی، تمندانی، ترشابی، سالارزهی، مرادزهی، کرم زهی و تیره‌های کوچکتر از طریق وصلت و یا اشتراک در قلمرو متحد بودند و در سه قسمت اصلی سرحد اتحادیه‌های قدرتمندی ایجاد کرده بودند. اکثر قبایل سرحد نسبت به میرجنیدخان احترام زیادی قائل بودند و تقریباً رهبری او را بر تمامی منطقه قبول کرده بودند. اگرچه در مکران قدرت واقعی در دست میربهرام‌خان بود، اما سرداران متعددی همچون نواب‌خان بامری، سعید‌خان ناروئی و میربرکت‌خان جاسکی نیز قدرت قابل توجهی داشتند.
سرداران بلوچ ایرانی برخلاف سرداران بلوچستان شرقی کمتر تحت ‌نفوذ یا کنترل حکومت استعماری بریتانیا در هند بودند و تقریباً نوعی سنت ضدانگلیسی در میان بلوچ‌های این منطقه حاکم بود.
بلوچهای سرحد، برخلاف بلوچ‌های مکران، وابستگی چندانی به کشاورزی و زمین نداشتند. رؤسای قبایل سرحد نیز قدرت و ثروت حاکمان مکرانی را نداشتند؛ زیرا فاقد اراضی غنی کشاورزی بودند که از طریق آن بتوانند کسب درآمد نمایند. سرداران ناحیه سرحد در عوض با سازماندهی نیروهای قبیله‌ای خویش، روستاها و شهرهای اطراف را مورد حمله و تهاجم قرار می‌دادند.
پس از اینکه بریتانیا در جهت منافع خویش اقدام به تعیین حدود و تجزیه بلوچستان کرد، اراضی وسیعی را که متعلق به قبایل قدرتمند منطقه نظیر یاراحمدزهی، گمشادزهی و ریگی بود، در مناطقی چون «ماشکید و تهلاپ» از خاک ایران جدا کرد که علاوه بر اینکه ضربه‌های شدیدی به اقتصاد آنان وارد شد، بسیاری از تیره‌های قبایل فوق در دو سوی مرز قرار گرفتند و با خط ترسیمی گلداسمید برای همیشه از همدیگر جدا ماندند بنابراین نوعی خصومت شدید نسبت به انگلیسی‌ها در منطقه ایجاد شد.آماده شدن قبایل سرحدی برای حمله به منافع بریتانیا
به دنبال بروز ناآرامیهایی در مناطق ساحلی مکران و حملات گسترده بهرام‌خان بمپوری به مرزهای هندوستان در مناطق «کیچ و تُمپ» قبایل سرحدی نیز آمادگی خود را برای پیوستن به نیروهای جهادی اعلام کردند. فتوای جهاد علمای منطقه و تحریکات عناصر آلمانی مرتبط با شیراز در این حوادث، مؤثر بود. از سوی دیگر نیروهای انگلیسی و نظامیان وابسته به آنها برای جلوگیری از نفوذ عوامل آلمانی به مناطق شرقی کشور و ورود به افغانستان، حلقة خاوری ایران، یا کمربند شرقی ایران را، که به پلیس شرق نیز معروف شد، ایجاد کردند. بخش مهمی از حوزة عمل حلقه خاوری ایران، در مجاورت منطقه سرحد در بلوچستان ایران بود. انگلیسی‌ها نیروهای فراوانی را در پاسگاههای «کَچِه» و «رَباط» که مرز مشترک منطقه سرحد با بلوچستان انگلیس و افغانستان محسوب می‌شد مستقر کرده بودند.
این تحرکات نظامی که با استخدام بعضی از عناصر محلی همراه بود موجبات خشم و ناراحتی قبایل سرحدی و علمای منطقه را، که در واقع به دلیل آموزش در مدارس دیوبندی هند و ارتباط با رهبران گروههای مسلمان آنجا دارای روحیات شدید ضدانگلیسی بودند، فراهم نموده بود. رهبر بلامنازع سرحد در این زمان، سردار جنیدخان یارمحمدزهی بود که دارای احترام زیادی در میان قبیله خود و سایر قبایل منطقه بود. ملا ملکشاه یکی از علمای دینی منطقه بود که نقش بسیار مهمی در دعوت قبایل دامنی، که علاوه بر یارمحمدزهی‌ها قبیله گمشادزهی به رهبری «سردار خلیل‌خان» را شامل می‌گردید، به جهاد برعهده داشت. او در روستای گزّو که یکی از مراکز اصلی تجمع و سکونت ایل یارمحمدزهی به حساب می‌آمد، ساکن بود و بسیاری از افراد این قبیله فرزندان خود را برای کسب مراحل مقدماتی علوم دینی و قرائت قرآن به مکتبی می‌فرستادند که تحت سرپرستی او اداره می‌شد. ملا ملکشاه که فتاوی علمای دیوبندی را در سرحد انتشار می‌داد، جنیدخان را به جهاد در مقابل انگلیسی‌ها دعوت نمود.
  بنظر می‌رسد نسبت فامیلی ملا ملکشاه با جنیدخان و خلیل‌خان نیز تا حد بسیار زیادی در پذیرش فتاوی جهاد او مؤثر بوده است و این نزدیکی باعث تقویت افکار اسلامی و اندیشه‌های جهادی سرداران سرحدی گردیده است.
یکی دیگر از علمای با نفوذ منطقه مولوی عبدالله سربازی قاضی‌القضاة بلوچستان بود که در قضیه حمله به افسران سیاسی بریتانیا در منطقه «مند» نقش مستقیم داشت و در فتوایی که در تمامی بلوچستان منتشر گردید، اعلام نمود انگلیسی‌ها کافر هستند و هرگونه کمک به آنها را حرام شمرده بود . دلیل صدور این فتوا این بود که شماری از بومیان به استخدام انگلیسی‌ها درآمده بودند.
امتداد قلمرو قبیله اسماعیل زهی که رهبری آن را «سردار جمعه‌خان» به عهده داشت تا نرماشیر می‌رسید و وابستگی‌های نزدیکی بین این قبیله و طوائف شیهکی، سابکی، سنجری و رشیدی که دارای نفوذ و جمعیت قابل توجهی در اطراف نرماشیر، بم و جیرفت بودند، برقرار بود. قبیله یارمحمدزهی هم مناسبات نزدیکی با طائفه شیهکی برقرار نموده بود و یکی از سرداران معروف این قبیله بنام یارمحمدخان که از فعالان دمکرات کرمان به حساب می‌آمد، از دختر سردار جنیدخان خواستگاری نموده بود.
در کمیته عملیاتی دمکرات‌های کرمان، که در اواسط اوت 1915/ اوایل شوال 1333 از اجتماع رهبران این حزب تشکیل گردید، نام علی‌اکبر قراسوران که از بلوچهای اطراف کرمان بود‌ به چشم می‌خورد.
  این کمیته برای همکاری با آلمانها و مبارزه مشترک بر ضدانگلیسی‌ها و عوامل وابسته آنان ایجاد گردیده بود. از میرزاعلی‌اکبر بلوچ، در کتاب کرمان در نهضت مشروطیت نیز به عنوان یکی از آزادیخواهان و همراهان نزدیک میرزاآقا‌خان کرمانی (بردسیری) نام برده ‌شده است.  به نظر می‌رسد در فراهم کردن مقدمات و زمینه‌سازی ملاقات سرداران بلوچ سرحدی و نمایندگان آنان با عوامل آلمانی اعزامی به کرمان و بم، افرادی چون علی‌اکبر و یارمحمدخان شیهکی و سایر سران قبایل منطقه نقش مهمی داشته‌اند.
در کتاب حکایت بلوچ نیز به یکی از اعضای طایفه شیهکی اشاره گردیده است که به عنوان راهنما برای گروهی آلمانی خدمت می‌کرده است و در زمانی که این گروه در دام گروهی از عشایر قبیله اسماعیل زهی یا افراد سردار «جماخان» واقع می‌شود با معرفی خویش باعث نجات جان آنان می‌گردد.
در وقایع عصر مشروطه قبایل بلوچ به دلیل فعالیتهای آزادیخواهانه رفعت نظام بر ضد حکّام قاجار شوریده بودند.
  بلوچ‌ها در جریان حمله شورشیان و آزادیخواهان برای فتح کرمان حضور چشمگیری در نیروهای محاصره‌کننده کرمان به رهبری رفعت‌ نظام و میرزا‌حسین‌خان رئیس نظمیه داشتند.  در جریانات کرمان و وقایع مربوط به سال‌های آغازین جنگ جهانی اول نیز قبایل بلوچ در همراهی با دمکراتها و متحدان آلمانی آنها نقش مهمی بازی می‌کردند. نمایندگان آلمان نیز در پی دیدار با سران قبایل بلوچ در بم و نرماشیر با اعطای کمک‌های مالی در مبارزه‌شان علیه انگلیسی‌ها یاری می‌دادند.  در این مبارزه مشترک، بلوچ‌ها حملات شدیدی به منافع بریتانیا در مناطق مختلف بلوچستان بالاخص در مرزهای شرقی در حدود رباط و کچه توسط قبایل سرحدی کردند. این حملات را عمدتاً قبایلی همچون یارمحمدزهی، گمشادزهی و اسماعیل زهی انجام می‌دادند. به نظر می‌رسد، با توجه به نفرت مردم منطقه از انگلیس‌ها، عناصر آلمانی توانستند از این وضع به نفع کشور خود استفاده کنند؛‌ همان‌طور که در شیراز و بوشهر و تنگستان و دشتی همین کار را کردند.
تأثیر فتاوی جهاد نیز در قبایل بلوچ به حدی بود که سر پرسی سایکس در مورد آن می‌نویسد: «یک سردار بلوچی در نامه‌اش (برای خانواده‌اش) چنین نوشته است که او مدتها ناخن و محاسنش را به آرزوی شهادت با حنا رنگ بسته است ....»
سردار جمعه‌خان اسماعیل زهی می‌گفت پدرش، کدخدا جیهل، در زمان حیاتش مأموریتی از طرف سطوت‌الممالک حاکم وقت بلوچستان برای جلوگیری از پیشروی نیروهای انگلیسی در خاک بلوچستان ایران دریافت کرده است و به همین دلیل به هر وسیله ممکن برای اجرای تعهد او اقدام خواهد کرد تا راه ورود نیروهای نظامی بریتانیا را به درون خاک ایران سدّ نماید.
  تبلیغات ملا درمحمد و قاضی خیرمحمد حسن زهی در دعوت از سردار جمعه‌خان به ادای فریضه دینی جهاد، او را برای جنگ با انگلیسی‌ها مصمّم نمود.
شدت دشمنی با انگلیسی‌ها در میان قبایل بلوچ ایرانی به حدّی مقامات بریتانیایی در هند را نگران نموده بود که حضور بلوچ‌های ایران را در سیستان و افغانستان باعث تحریک ساکنین مرزهای افغانستان و خطری برای منافع خود اعلام می‌کردند.

مطلب ادامه دار....


دانشجویان تاریخ دانشگاه ایرانشهر/ دانشگاه ولایت ورودی 87

نگاهی به زندگی نادرشاه افشار**2** 0

نگاهی به زندگی نادرشاه افشار**2**

 بعد از این فراز و نشیبهای سیاسی، نادر مجدداً با جنگ عثمانیها را دنبال کرد تا محاصره بغداد پیش رفت، در ضمن به زیارت عتبات عالیات پرداخت. نادر در روز 14 ذیقعده 1146 هجری خبر ولادت نوه خود شاهرخ فرزند رضا قلی میرزا (از خواهر شاه طهماسب ثانی) را شنید. وجود این طفل موجب انتقال «مشروع» سلطنت از خانواده صفری به دودمان افشاری می شد.

       به موازات فتوحات نادر در نواحی قفقاز (حمله به داغستان، محاصره تفلیس، فتح گنجه ، و ایروان) وی مهیای برگزاری «شورای مغان» شد. در 8 رمضان 1148 هجری در جمعی عظیم از بزرگان و اعان و حکام نواحی مختلف ایران که در دشت معان گرد آمده بودند و با قید شرایطی چند ، رسماً خود را پادشاه ایران خواند و به نام خویش سکه زد.

       در این مرحله از زندگانی جهانگشای خراسانی اقداماتی چون لشگر کشی به قندهار برای جلوگیری از فتنه طایفه غلزائی افغان، حمله به هندوستان و فتح دهلی ، و یورش به بخارا و تصرف خوارزم دیده می شود.

       این لشگر کشی ها گر چه بافتح و پیروزی هم همراه بود، ولی در عین حال نسبت فشار و ستم مالیاتی بر ملت ایران گردید.

       حادثه ای که بعدها تاثیر سوئی بر حکومت خاندان نادر گذارد در 28 صفر 1154 هجری اتفاق افتاد. در این روز نادر حوادثی چند از جمله تیر اندازی و زخمی شدن وی در مازندران موجبات دگرگونی در احوال و شخصیت نادر شد و در نواحی مازندران به یک سلسله اعمال خشونت منجر گردید و به فرمان وی فرزند ارشدش رضاقلی را کور کرد.

       لشگر کشی مجدد و ناموفق نادر به داغستان برای سرکوبی و تسلط طوایف آن مناطق، حاصلی جز زیانهای جانی و مالی نداشت.

       در روابط با عثمانی علاوه بر سعی در بازپس گیری نواحی متصرفی خاک ایران، نادر هماره کوشش می کرد تا روابط حسنه ای از لحاظ مذهبی نیز میان دو کشور شیعی مذهب ایران و سنی مذهب عثمانی به وجود آورد که این امر با سر سختی طرف مقابل به جائی نمی رسید.

       این برخوردها باعث فشار نظامی نادر به عثمانی و تصرف نواحی مختلف عراق و تشکیل انجمن دینی شد، اما بروز شورشهای داخلی در شروان، فارس، و گرگان توجه نادر را از حل مسائل مذهبی منحرف کرده وی را وادار به بازگشت به ایران کرد.

       در آخرین سالهای زندگانی نادر تغییر احوال و اخلاق و سخت گیریهای شدید وی و حاکمانش ، عامل وقوع طغیان هائی در ایالات شد که در این میان شورش «علیقلی میرزا» برادرزاده نادر و حاکم سیستان ، خطری جدی برای حکومت به وجود آورد.

       نادر که 2 جمادی الثانی 1160 هجری برای سرکوبی شورش کردها، خیمه و خرگاه خود را در «فتح آباد» نزدیک قوچان بر افراشته بود، به تحریک علیقلی میرزا   «برادرزاده اش» و به همدستی چند تن از امرای درباری به قتل رسید.

       به دنبال این واقعه و در اوج هرج و مرجی که همه جا را فرا گرفته بود، سران افشاریه علیقلی میرزا را به نام «علیشاه» و لقب «عادلشاه» به سلطنت نشاندند.

       تمام پسران نادر به هلاکت رسیدند و فقط نوه او «شاهرخ» که 14 سال داشت در مشهد محبوس شد.

نگاهی به زندگی نادرشاه افشار 1

نگاهی به زندگی نادرشاه افشار

 



از امروز مطلبی تحت عنوان نگاهی اجمالی  به زندگی نادر شاه افشار یگانه مرد ایل افشار هست که در چند نوبت در سایت قرار خواهد گرفت. اسماعیل دهانی

دانشجویان تاریخ دانشگاه ایرانشهر ورودی87/دانشگاه ولایت



سر شب سر قتل و تاراج داشت

                               سحر گه نه تن سر، نه سر تاج داشت

 

بـه یـک گـردش چــرخ نیـلـوفـری

                               نــه نــادر بــه جـــا مــانـدو نــه نــادری

 

مختصری از زندگی نادر

       نادر موسس سلسله افشاریه در محرم 1100 هجری در دستگرد (از توابع درگز خراسان) متولد شد. ظاهراً طایفه افشار (اوشار) از اقوام ترک صحرانشین بودند. معروف است که این طایفه از بیم حمله مغول، ترکستان را ترک کرده در آذربایجان استقرار یافتند.

       شاه اسماعیل صفوی شعبه ای از این قوم را به خراسان شمالی کوچاند و در نواحی ابیورد ساکن کرد تا سدی در برابر حملات دیگر چادر نشینان به شهرهای آباد خراسان باشند. قشلاق افشارها در حوالی دستگرد و درگز بود.

       نادر به شعبه « قرقلو» (قرخلو) طایفه افشار انتساب داشت. در خانواده ای فقیر و گمنام پرورش یافت.

       وی در ایام جوانی طی منازعاتی که با ترکمنان و کردان نواحی قوچان ، ازبکان، تاتارهای مرو و جنگاوران هم قبیله خود کرد به دلاوری و بهادری معروفشد. یاران او از ایل افشار و کردان درگز و ابیورد بودند که با او خویشی داشتند. از طایفه جلایر هم سیصد چهارصد نفر به سرکردگی «طهاماسب قلی وکیل» با نادر همراهی کردند.

       نادر در آغاز به طهماسب ثانی که در پی تسلط افاغنه بر ایران در صدد احیای سلطنت رفته بود، پیوست. اما از همان آغاز ، اختلافات و درگیریهای بین او و شاهزاده جوان صفوی رخ داد که سر انجام منجر به خلع طهماسب ثانی شد.

       نادر در این روزها خود را سر گرم تسخیر نواحی شرقی ایران و جنگ با افغانان ابدالی کرد و حوزه فعالیتهای رزمی خود را به آزاد سازی نواحی ساحلی بحر خزر و بیرون راندن قوای اشغالگر معطوف ساخت.

       نبرد سرنوشت ساز نادر با اشرف افغان که به دنبال محمود افغان خود را پادشاه ایران خوانده بود، در 6 ربیع الاول 1142 هجری در کنار رودخانه «مهماندوست» دامغان رخ داد که به هزیمت سپاه افغان و پیروزی لشگریان ایران انجامید. غلبه دوباره نادر بر سپاه اشرف افغان در کنار دهکده «مورچه خورت» اصفهان در 20 ربیع الثانی 1142 هجری اتفاق افتاد و با آزاد سازی پایتخت صفویان به حکومت افغانها پایان داده شد. اما بقایای سپاه افغان بعد از کشتارهای فراوان در اصفهان و شیراز هنگام فرار به سوی بلوچستان هلاک شدند و سر اشرف افغان نیز به علامت پیروزی قطعی برای نادر فرستاده شد.از این زمان به بعد نادر در صدد قلع و قمع سرکشان محلی و بیرون راندن سپاهیان عثمانی از نواحی شهرهای غربی و شمال غربی ایران بر آمد.

       اقدام ناشیانه شاه طهماسب ثانی در حمله به عثمانیها در جمادی الثانی 1143 هجری و شکست وی در همدان و تن دادن به عقد قرار دادی نابرابر، بهترین بهانه را برای خلع شاه طهماسب صفوی از سلطنت و باز شدن میدان برای دستیابی نادر به حکومت را بوجود آورد. هر چند نادر به تیز هوشی یکی از فرزندان کوچک شاه طهماسب ثانی را به نام عباس ثالث به جانشینی برگزید و خود را پیشکار وی معرفی کرد، در واقع این آغاز به دست گیری سلطنت توسط نادر بود.

مطلب ادامه دار.....


سیر مذهب در سلسله ساسانی 2

سیر مذهب در سلسله ساسانی

 

سیر مذهب در سلسله ساسانی دانشجویان تاریخ  دانشگاه ایرانشهر

از همان اوایل تاسیس سلسله ساسانی دو مذهب مانوی و زرتشتی به نمایندگی مانی و کرتیر برای تبدیل شدن به دین رسمی کشور تلاش می کردند. آیین مانوی از آنجا که عناصر اصلی ادیان رسمی را در خود داشت مناسب به نظر می رسید و آیین زرتشت به خاطر سازگاری با سنت های آریایی جلب نظر می کرد.

کرتیر، موبدی زرتشتی که در زمان سلطنت شش تن از پادشاهان ساسانی یعنی از اردشیر یکم تا نرسی ، سیاستمدار درجه اول مملکت بود به عنوان مدافع سرسخت دین زرتشت ، دشمنی قوی برای مانی به حساب می آمد .در زمان اردشیر بابکان نخستین پادشاه ساسانی ، دین زرتشت در راس ادیان دیگر قرار داشت اما چون هنوز قدرت کافی را به دست نیاورده بود در مقابله با آیین های دیگر راه سازش را برگزید.پس از اردشیر مقارن با سلطنت شاپور اول ساسانی ، مانی ادعای پیامبری کرد شاپور هم که می دید آیین مانی نظر مساعدی راجع به همه ادیان دارد و درهای مانویت به سوی تمام آدمیان با هر وضع و نژادی گشوده است از این دین حمایت کرد شاید به این امید که یک دین جدید بتواند با ادیان به روز دنیا همگام شود و پایه های شاهنشاهی را مستحکم تر کند.

بعد از مرگ شاپور اول کرتیر مجال یافت پیروان مانی را مورد آزار و اذیت قرار دهد تا جایی که به سرزمین های دیگر مهاجرت کردند ، مانی محکوم و اعدام شد ولی بعد ازمرگ کرتیر در زمان جانشین شاپور ، نرسی دوباره کمی از مانویان حمایت شد و سایه آتشگاه برای مدتی از سر تاج و تخت دور شد .

در زمان شاپور دوم ، امپراطور روم رسما مسیحی شد و از مسیحیان ساکن ایران حمایت کرد و همین امر باعث شد که مسیحیت که تا آن روز فقط یک اقلیت دینی در ایران به حساب می آمد ناگهان تبدیل به یک دشمن خانگی شود و این دشمنیها کم و بیش در دوران شاهی بهرام چهارم ، یزدگرد یکم ، بهرام گور ، یزدگرد دوم و پیروز یکم ادامه داشت تا زمان بلاش که دین مسیحیت را در ارمنستان به رسمیت شناخت و تا حدودی به دشمنی بین مسیحیان و ایرانیان پایان داده شد .

بعد از بلاش در زمان سلطنت قباد یکم ، موبدی به نام مزدک با نزدیک شدن به قباد او را به انجام یک سلسله اصلاحات اجتماعی بر انگیخت و سعی کرد با رواج نظام برابری از توان زمینداران و موبدان بکاهد قباد هم با حمایت از او توانست در توده مردم محبوبیتی پیدا کند. شاه انبارهای قله را به روی مردم گشود و زمین های کشاورزی را میان دهقانان تقسیم کرد همین امر باعث دشمنی اشراف و موبدان با قباد شد و در نهایت شاه مجبور شد از این نهضت جدید دست بردارد و به این ترتیب انقلاب مزدکی به پایان رسید .خسرو پسر قباد با باز گذاشتن دست مسیحیان در انتشار آئین خود و با بی اعتنایی به موبدان کمی از قدرت روحانیون زرتشتی کاست و در زمان او مسیحیان توانستند به مقام های حکومتی دست یابند .

به طور کلی از زمان شاپور دوم مسیحیان مورد سوء ظن قرار گرفتند و مانویان هم نتوانستند به قدرت کافی برسند و این موقعیتی بود برای آیین زرتشت که با حکومت همراه شود و ایران را بعد از وحدت سیاسی به وحدت دینی هم برساند پس دین زرتشت با اتکا به قدرت دنیوی توانست به مرتبه دین رسمی کشور دست یابد.

 

در اواخر دوران ساسانی گرایش به کار و کوشش که اساس دین زرتشت بود از بین رفت و در مقابل میل به زهد و ترک دنیا بیشتر شد که از ادیان دیگر مثل بودائیت و مسیحیت گرفته شده بود ، زروانیان که شاخه ای از دین زرتشت بودند اعتقاد به جبر را رواج می دادند ، با گذشت زمان بر تعداد کلیساها افزوده می شد و همزمان آیینهای بودائی ، مزدکی ، مانوی و یهودی به حیات و فعالیت خود ادامه می دادند، همه این عوامل باعث شد آئین زرتشتی در اواخر عمر خود دچار فرسایش شود و دین رسمی کشور که به نوعی پایه های حکومت هم بود متزلزل گردد و در نهایت سلسله ساسانی را به انحطاط بکشاند .

اسلام در اندلس آخرین قسمت 0

اسلام در اندلس آخرین قسمت

با تکمیل شدن مطلب کامل و جامع درباره حضور مسلمانان  در اندلس  بر آن شدیم تا فایل pdfآن را برای دانلود قرار دهیم .

شما می توانید با کلیک کردن بر روی تصویر پایین فایل را دانلود کنید.

دانشجویان تاریخ دانشگاه ایرانشهر ورودی87

اسلام در اندلس

اسلام در اندلس(3) 1

اسلام در اندلس(3)

پایان پیشرفت

در سال 732.م /113 . ق بین مسلمانان به فرماندهی عبدالرحمن الغافقی و شارل مارتل که در ان ایام درفرانسه قدرتی به هم زده بود نبردی در گرفت که بنام نبرد توریا پواتیه معروف شد که مسلمانان در این نبرد شکست می خورندو در پی ان از فرانسه عقب نشینی می کنند.

 علل شکست مسلمین :

البته منظور ما این نیست که از افتخاری که در این جنگ نصیب شارل مارتل شده بکاهیم اما باید تصدیق کنیم که شکست مسلمانان بیشتر در اثر اختلافات داخلی بر سر خلافت دمشق بوده که منجر به تضعیف روحیه لشکریانی میشد که در سراسر امپراطوری اسلامی مشغول نبرد بودند. در اینموقع مبارزه بین ( عباسیان ))و امویان بر سر اشغال کرسی خلافت در جریان بودکه نهایتا به برتری عباسیان پایان مییابد.این مبارزات داخلی طبعا بیشتر توجه مسلمانان را به داخل امپراطوری معطوف میکرد

مسلمانان، فتح اندس و فراز و فرودها

مهمترین موضوعی که در زمان فتح آندلس افکار اروپاییان را به خود مشغول داشته بود، نذر و نیاز برای دیرها، دیرسازی و زیارت کلیساها و رشد عقاید خرافی مسیحیت بود که همه از نفوذ زیاد پاپ‌ها سرچشمه می‌گرفت. در آن برهه از زمان، روم غربی تجزیه شد و قسمت مهمی از قدرت آن به بیزانس که پایتخت آن شهر معروف قلسطنطنیه بود، منتقل شد و به روم شرقی شهرت یافته بود. روم غربی متلاشی شده و عظمت خود را از دست داده و به جای آن روم شرقی توسعه و گسترش یافته‌بود.

در اروپای آن زمان علم و دانش فقط در انحصار راهب‌ها بود؛ کسانی که فقط خواندن و نوشتن می‌دانستند. این در حالی است که در جهان اسلام علم و دانش رو به پیشرفت بود و روز به روز دانشمدان بزرگی از جهان اسلام برمی‌خواستند.

مسلمانان با فتح مصر در زمان خلیفه دوم، قدم به قاره پهناور آفریقا گذاشتند و در زمان خلیفه سوم در شمال آفریقا به سمت نقاط غربی پیشروی کردند اما در این برهه از تاریخ اسلام به علت حملات پی در پی نیروی دریایی روم شرقی، مسلمانان بیشتر نیروی خود را صرف حفظ متصرفات خود در مصر و شمال آفریقا کردند و برای همین مدتی از پیشروی باز ماندند.
در زمان خلفای اموی فتح شمال آفریقا دنبال شد اما به دلیل حملات نیروی دریایی روم شرقی و ایستادگی قبایل صحراگرد شمال آفریقا، که بربر نامیده می‌شدند، کار تبلیغ اسلام در شمال آفریقا به کندی پیشرفت می‌کرد.
سرانجام با مسلمان شدن عده‌ای از بربرها و همراهی آنان با سپاه اسلام، فتح شمال آفریقا میسر شد. با فتح سراسر شمال آفریقا قلمرو مسلمانان از سمت مغرب به سواحل اقیانوس اطلس رسید. مسلمانان عرب و بربرهای شمال آفریقا در سال
۹۲ هجری برابر با ۷۱۰ میلادی در زمان خلافت ولید اول با ۱۲ هزار سپاهی از تنگه میان مراکش و اسپانیا که امروزه به تنگه «جبل الطارق» مشهور است، گذشت و در اندک زمانی سراسر اسپانیا را که شامل کشور پرتغال کنونی نیز بود فتح کرد.

زمانی که مسلمانان آندلس را به تصرف خود درآوردند قومی به نام ویزیگوت در آنجا ساکن بودند که به علت اختلافات داخلی شدیدی که بین آنها وجود داشت، تعدادی از آنان از نیروی اعزامی مسلمانان حمایت کردند. این قوم که به گوتها یا گتها شهرت داشتند قومی ژرمنی بودند که مسکن اولیه آنان احتمالاً اسکاندیناوی بود ولی در آغاز سال‌های میلادی در ساحل جنوبی دریای بالتیک، درشرق رود ویستول سکونت داشتند که از مصب دانوب تا دنیپر امتداد داشت.
مسلمانان تا سال
۱۰۰ هجری برابر با ۷۱۸ میلادی به کوه‌های پیرنه در شمال اسپانیا در مرز فرانسه رسیدند. مسلمانان پس از سال ۱۰۰ هجری از کوه‌ها نیز گذشتند و نواحی جنوبی فرانسه را تصرف کردند. آنان به پیشروی خود تا سال ۱۱۴ هجری (۷۳۲ میلادی) ادامه دادند که در این سال با درگیری که در جنگ تور با فرانک‌ها پیدا کردند جلوی پیشروی مسلمانان گرفته شد و کم‌کم از فرانسه عقب نشستند و سرانجام درسال ۱۴۲ هجری(۷۵۹ میلادی) به جنوب کوه‌های پیرنه بازگشتند. البته لازم به ذکر است افتی که در سپاه مسلمانان رخ داد در نتیجه چند عامل بود که در نهایت باعث عدم تفوق آنها شد:
- در این دوران جهان اسلام شاهد انتقال قدرت از بنی امیه به بنی عباس بود که این جابه‌جایی قدرت باعث بی‌توجهی حکومت تازه تأسیس بنی‌عباس به اندلس شد.
- از سوی دیگر اگرچه ریاست و رهبری اسپانیای مسلمان با عرب‌ها بود اما روسای بربر و گوت هم دارای قدرت فراوان بودند و این خود باعث شده بود که قدرت مرکزی و متحد نتواند سر کار بیاید و اختلافات داخلی بین آنها و عدم توجه بنی‌عباس به اندلس سبب قدرت گرفتن و استقلاب مجدد مسیحیان شمال اسپانیا شود و با ارتباطاتی که آنها با دولت‌های مسیحی شمال اسپانیا برقرار کرده بودند از هم کیشان خود کمک دریافت می‌کردند.

قدرت مسلمانان در اندلس فراز و فرود بسیاری داشت. در زمانی که مسلمانان اندلس زیرفشار مسیحیان اسپانیایی بودند، نهضتی در بین بربرهای مسلمان به وجود آمد که« مرابطون» نامیده می‌شد (مرابط به معنای جنگ‌جوی مرزنشین است). مسلمانان اندلس از مرابطون کمک خواستند و

یوسف بن تاشفین نیز با سپاهیان خود به کمک آنها شتافت و توانست آلفونس پادشاه مسیحی را شکست‌دهد.

پس از مرابطون، عده‌ای دیگر از بربرهای شمال آفریقا معروف به «موحدون» نیروهای خود را برای مقابله با مسیحیان به اندلس فرستادند و پس از فراز و نشیب‌های بسیار دولت موحدون نیز در مقابل شورش قبایل کوهستانی مراکش به پایان عمر خود رسید.

در تاریخ ملت‌های مسلمان شمال آفریقا و نیز حفظ موقعیت مسلمانان در اندلس دو نهضت مرابطون و موحدون نقش بسیار ممی داشت. با پایان قدرت و حیات این دو دولت، مسلمانان اندلس در مقابل مسیحیان ضعیف شدند و در آخر با شکست دولت بنی‌نصر مسلمانان اسپانیا سخت در فشار قرار گرفتند و عده زیادی از مسلمانان کشته و گروه زیادی مجبور به خروج از اسپانیا شدند. بر اثر این اقدامات حیات اسلام و مسلمانان پس از هشت قرن به طور کلی در اسپانیا به پایان رسید.

در آخر نکته قابل ذکر این است که مسلمانان در ابتدای ورود خود به اندلس اختیار اموال و معابد و قوانین آنها را به خودشان واگذار کردند و نیز آنها را مختار کردند که زیر حکومت و قضاوت همکیش خود باقی بمانند و مطابق شروط چندین سالیانه جزیه‌ای بدهند و آن شروط هم به قدری سبک و سهل بود که همه آنها بدون درنگ قبول کردند.

مسلمانان در اندلس بناها و یادگارهای بسیاری از تمدن اسلامی بنا و قرن‌ها مسیحیان با کمال آزادی در کنار مسلمانان زندگی کردند و اندلس مهمترین مسیر انتقال دانش مسلمین به اروپا بود و در تحول علمی اروپا نقش بسیار مهمی ایفا کرد.

اما مسیحیان به محض پیروزی بر مسلمانان دست به کشتارهای زیادی زدند و تمامی آثار ارزشمندی را که طی سالیان دراز بنا شده بود تخریب کردند.
سالروز فتح اندلس؛مصادف با سوم آذر، در بردارنده درس‌‌های بسیاری است که از جمله آنها می‌توان به رفتارها و سلوک مسلمانان با اتباع کشوری بیگانه که آن را به تصرف درآورده بودند اشاره‌کرد.

ادامه خواهد داشت....